تبليغاتX
ღ بعد تو ღ

ღ بعد تو ღ

ُ"When You Can Live Forever, What Do You Live For"

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 " اللهم کن لوليک الحجـة بن الحسـن صلواتک عليه
و علي آبائـه في هذه السـاعه و فـي کل  ساعة ولياً و حافظاً وقائداً
وناصراً و دليلاً و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا  و تمتعه فيها طويلا "

 

 

محمد بن حسن عسكري (عج) آخرين امام از امامان دوازده گانه شيعيان است.
 در سامرا به دنيا آمد و تنها فرزند امام حسن عسكري (ع)، يازدهمين امام شعيان ما است.
مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است كه گفته اند از نوادگان قيصر روم بوده است.
«مهدي» حُجَت، قائم منتظر، خلف  صالح، بقيه الله، صاحب زمان،
ولي عصر و امام عصر از لقبهاي آن حضرت است.

تولد امام زمان (عج) پنهان نگاهداشته شد و امام حسن عسكري (ع) خبر آن را
تنها به عده اي از شيعيان داده بود.
حضرت در سال 260 هـ ق پس از وفات پدر به امامت رسيد.
امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود.
امام زمان (عج) پس از آنكه بر جنازه پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند.

تولد امام زمان (عج):

 عن ثقه الاسلام الكليني (ره) في الكافي: ولد (ع) للنصف من شعبان سنه خمس و خمسين و مأتين. شيخ اجل محمد بن يعقوب كليني (ره) در كتاب كافي مي گويد: ‌امام زمان (عج) در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمری متولد شدند.

 

مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي روايت مي كنند:

 حكيمه خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم،
چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان!
امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او
با علم و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهي مرده باشد.
عرض كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم.
حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار داده است.

 حكيمه مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت،
نزديك نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم.
او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم،
چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛
به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دميده بود و صبـح صادق نزديك بود؛
چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آيد، ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان!
شك مكن، وعده اي كه دادم نزديك است. در اين هنگام آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد،
من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: براي  او سوره قدر بخوان.
من شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنيدم كه آن كودك از درون شكم مادر با من همراهي نمود و بر من سلام كرد.
من ترسيدم. صداي امام بلند شد كه عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند،
ما را در كودكي به حكمت گويا مي گرداند و در بزرگسالي،
حجت خود در روي زمين قرار مي دهد.

 كلام حضرت كه به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد،‌ با شتاب به سوي امام رفتم،
حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهي يافت.
چون باز گشتم، در نرجس نوري مشاهده كردم كه چشمم را خيره كرد
و حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست
و انگشتان سبابه خود را بلند كرد و گفت
: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان جدي رسول الله  وان ابي اميرالمومنين وصي رسول الله،
بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسيد
و فرمود
: اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت وطاتي و املاء الارض بي عدلا و قسطا. (بار خدايا! به وعده اي كه به من فرموده اي، وفا كن و امر امامت مرا كامل كن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنايت كن و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر كن).

 حضرت امام حسن عسكري (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بياور. من نوازد را گرفتم و ديدم بربازوي دست راستش نوشته شده است:
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً
. (حق آمد و باطل نابود گرديد؛ يقيناً باطل نابود شدني است. سوره اسري/ آيه 81)

 چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم!
به قدرت الهي سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود:
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون. (ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛
آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه 5)

 

ابا صالح دلــــم سامان نـــدارد                               مگر هجر تــو را پايـــان نـــدارد

ابا صالـــح بيـــا دردم دوا کــن                                مرا از ديدنـــت حاجــت روا کن

ابا صالح مـــرا با روسيــــاهی                                به خود راهم بده با يک نگاهی

ابا صالح فقيــــرم من فقيـــرم                               بده دستی که دامانت بگيـــرم

ابا صالح تو خوبی مـن بدم بــد                               مرا از درگهــــت ردم مکــن رد

اباصالح چه خوش زيبنده باشد                               کـه تو لعل لبت پر خنـده باشد

ابا صالح عزيـــــز آل ياسيـــــن                               بيا درجمع ما يک لحظه بنشين

-

پنجره زیباست اگر بگذارند *** چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم *** عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت16:54توسط MiSs AfG | |